مناجات شب قدری با خداوند کریم
شب است، منتظر ای دوست تا سحر باشیم سحـر ز گـرمی دیـدار شعـلهور باشیم به سوی قـبـلۀ جان روی دل بگردانیم در الـتـفـات بدان پـاک، همنـظر باشیم به کوچههای شب از شوق گام بگذاریم در این طریق چو مهتاب رهسپر باشیم من و تو همدل و همراز یکدگر هستیم چرا ز حال هم اینقـدر بیخبر باشیم؟ گشودهاند در، از هـفـت آسـمان امشب دعـا کـنـیـم هـواخـواه یـکـدگـر بـاشـیم دعـا کــنـیـم اگـر خـلـقـت بـشـر داریـم ز فکر پاک و دل پاک هم، بشر باشیم دعا کنیم به ایمان چو رهـنمون شدهایم به سوی خیر خِردوَرز و راهبـر باشیم هراس و یأس و هوس کشت نسل انسان را دعـا کـنـیـم بمـانـیم و بیخـطـر بـاشیم به بـال مـرغ دعـا راه آسـمـان گـیـریم در آن کـرانۀ پُـر نـور هـمسـفـر باشـیم ندیده خـیر، کس از ابـرهای بیبـاران بـیـا مـلازم چـشـمـان پُـرگـهـر بـاشـیم چو اشک آمد و در زد سری به سجده بریم چو آه سر زد و پَر زد در او اثر باشیم امید، روشن اگر نیست ما چراغ شویم گـنـاه، خـرمن اگر بود ما شـرر باشیم به رغـمِ فـعـل بـد و ناسـتـودهکـرداری ز هرچه خوب جهان است، خوبتر باشیم |